الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
162
إحياء علوم الدين ( فارسى )
فراخى عالم ناسپاسى كرده باشى ، زيرا كه جهتها را براى آن آفريده است تا در حركتها تو را متّسعى « 179 » باشد . و جهتها را دو قسم كرده است [ 117 ] : يكى قسم را مشرف نگردانيده است ، و يك قسم را مشرف گردانيده است ، بدانچه در آن خانهاى وضع كرده است كه آن را به نفس خود اضافت فرموده است براى استمالت دل تو كه به حضرت او متقيّد شود و به سبب آن تن تو در آن جهت متقيّد گردد بر هيئت ثبات و وقار چون عبادت پروردگار خود كنى . و همچنين افعال تو دو قسم است : شريف چون طاعتها ، و خسيس چون قضاى حاجت و انداختن آب دهن . پس چون آب دهن در جهت قبله اندازى بر آن ظلم كرده باشى ، و نعمت خداى را بر خود به وضع قبله كه كمال عبادت تو بدان است ناسپاسى نموده . و همچنين چون موزه پوشى و ابتدا به پاى چپ كنى ظلم كرده باشى ، زيرا كه موزه براى صيانت پاى است ، و پاى را در آن حظى است ، و ابتدا در حظها بايد كه از شريفتر باشد . پس اين است عدل و وفا كردن به حكمت . و نقيض آن ظلم است ، و كفران نعمت پاى و موزه است . و اين نزديك عارفان كبيره است ، اگرچه فقيه آن را مكروه خواند . تا به حدى كه يكى از ايشان چند كر « 180 » گندم به صدقه داد ، از سبب آن وى را پرسيدند . گفت : نخست پاى چپ در كفش نهاده بودم بسهو ، خواستم كه آن را مكفّر گردانم . مترجم مىگويد كه : « كر » هفت صد و بيست صاع را گويند ، و صاعى چهار مد باشد ، و مد به نزديك حجازيان يك رطل و ثلث رطلى باشد ، و نزديك عراقيان دو رطل . پس يك كر نزديك حجازيان سه هزار و هشتصد و چهل رطل باشد ، و نزديك عراقيان پنج هزار و هفت صد و شصت رطل . و در اين حكايت به لفظ جمع آمده است ، و اقل آن سه باشد . و اگر آن را بر اقل حمل كنيم نزديك حجازيان يازده هزار و پانصد و بيست رطل باشد ، و نزديك عراقيان هفده هزار و دويست و هشتاد رطل . آرى ، فقيه آن كارها را بزرگ نتواند داشت ، زيرا كه او بيچاره است كه مبتلاست به اصلاح عوام كه درجهء ايشان به درجهء ستوران نزديك است ، و ايشان غوطه خوردهاند در تاريكيهايى كه صعبتر و بزرگتر از آن است كه مثال اين تاريكيها به اضافت آن پيدا آيد . چه زشت باشد كه گفته آيد : كسى كه شراب خورد و قدح به دست چپ گيرد كه « او از دو وجه تعدى كرد » يكى شراب خوردن ، و دوم به دست چپ گرفتن . و كسى كه او آزادى « 181 » را در وقت بانگ نماز روز آدينه بفروشد ، او از دو وجه مخالفت نموده باشد : يكى آزاد فروختن ، و دوم در وقت ندا بيع كردن . و
--> ( 179 ) متّسع ، جاى فراخ . ( 180 ) كر ، بار ( زبيدى 9 - 69 ) . ( 181 ) « ى » نكره .